هديه‌ي پاي تو زر بايستي

شاعر : خاقاني

رشوه‌ي راي تو زر بايستيهديه‌ي پاي تو زر بايستي
طرب افزاي تو زر بايستيغم عشقت طرب افزاي من است
پيشکش‌هاي تو زر بايستيجان چه خاک است که پيش تو کشم
کشته در پاي تو زر بايستيديده در پاي تو گشتن هوس است
خرج فرداي تو زر بايستيگرد هم اجراي امروز تو جان
وقت صفراي تو زر بايستيترش روي است زر صفرا بر
کار پيراي تو زر بايستيآتش بسته گشايد همه کار
صلح فرماي تو زر بايستيبي‌زري داشت تو را بر سر جنگ
در تمناي تو زر بايستيکوه سيميني و هم سنگ توام
هم به بالاي تو زر بايستيتا کنم بر سر و بالات نثار
که چو سيماي تو زر بايستيديد سيماي مرا عشق تو گفت
هم به سوداي تو زر بايستيدل سودائي خاقاني را